پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - مراحل تمدن سازى و فرآيند پيشرفت - فیاض ابراهیم
مراحل تمدن سازى و فرآيند پيشرفت
فیاض ابراهیم
١- اگر تمدن را شهر پذيرى و شهر پذيرى را يك فرآيند بدانيم، پس فهم اين فرآيند مىتواند به فهم شكلگيرى آن در فرآيند پيشرفت، هدايت و راهنمايى كند؛ فرآيندى كه كمتر مورد بحث و بررسى واقع شده است.
٢- اولين مرحله، امنيت منطقهاى است، چرا كه بدون امنيت منطقهاى آرامش وجود نخواهد داشت و بدون آرامش، انگيزه فعاليت براى پيشرفت وجود نخواهد داشت و ثروتهاى لازم براى سرمايه گذارى براى پيشرفت براى تأمين امنيت بكار خواهد رفت، پس تراكم سرمايه براى پيشرفت رخ نخواهد داد.
٣- براى بدست آوردن امنيت منطقهاى پيوندهاى منطقهاى بسيار ضرورى است ؛ پيوندهايى كه آرامش منطقهاى را موجد است. پس بايستى فهم منطقهاى دقيقى وجود داشته باشد تا بتواند پيوندهاى منطقهاى را تبديل به آرامش كند، نه اينكه زمينه بحرانهاى منطقهاى بعدى را تشكيل دهد.
٤- زمانى كه امنيت منطقهاى و پيوند منطقهاى رخ دهد، وحدت سياسى حاكم خواهد شد؛ هم در درون كشورهاى منطقهاى و هم در بين كشورهاى منطقهاى. پس تضادهاى درون كشورى و درون منطقهاى نيز رخت خواهد بست، تضادى كه نيرو و قواى يك كشور و يا منطقهاى را به تحليل مىبرد و حركتهايى به سوى پيشرفت را كند خواهد كرد. كافى است بدانيم، تمامى حركت هايى كه در جهت تمدن اسلامى به كار بسته شده در همين چار چوب مىگنجد؛ مثل جنگهاى صليبى و جنگ بعدى آن ؛ حمله مغول با تحريك شارلمانى.
٥ - جنگهاى مداوم در جهان براى شكلگيرى منطقهاى براى رسيدن به يك وحدت منطقهاى و ايجاد گسل در مناطق ديگر است؛ مثل جنگ جهانى اول و دوم براى رسيدن به پيوندهاى منطقه اى و ايجاد خلل در كشورهاى اسلامى باشكست عثمانى و تجزيه منطقه اسلامى به دولتهاى كوچك متعارض و متخاصم، كه سبب انحطاط كشورهاى اسلامى و رشد غربىها شد.
٦- اكنون كه جهان غرب دچار گسلهاى منطقهاى شده است (مثل بحران اتحاديه اروپا) سعى در بحران سازى منطقهاى در جهان مىكند؛ مثل جنگهاى اسرائيل، بحران بمبئى در هند، بحران اقوام اسلامى در چين و يا بحرانهاى بعد از انتخابات در ايران. هر چه در بحران منطقهاى غرب افزوده شود، بر بحران سازى غرب در مناطق جهان افزوده خواهد شد.
٧- فرآيند پيوند و وحدت سياسى منطقهاى با توجه به وجود بلوكهاى رقيب رخ مىدهد، مثل بلوك شرق و غرب يا آسيا واروپا و... پس بايستى بلوكهاى رقيب شفاف و شناسايى شوند، چون بدون شفافيت، رقابت معنا پيدا نمىكند. پس بايستى مطالعات ميان فرهنگى صورت پذيرد و شباهت وتفاوتها، بلوكهاى رقيب را رقم مىزند.
٨ - شباهتها و رقابتهاى بلوكهاى رقيب، براساس فرهنگ، ارتباطات و رسانه شكل مىگيرد؛ مثل فرهنگ و ارتباطات و رسانههاى شفاهى يا كتبى يا ديجيتالى، ولى آنچه مهم است، اين است كه چگونگى تركيب اين سه گانههاى فرهنگى - ارتباطى و رسانهاى، روشن شود و چگونگى اين تركيب ؛ هويت بلوكهاى رقيب را روشن مىسازد.
٩- فهم مزيت نسبى فرهنگ منطقهاى و انعكاس ارتباطى - رسانهاى، مىتواند راه را براى برد فرهنگى در رقابت، هموار كند. به طور مثال برد فرهنگى در رقابت غرب با توليد ماشين چاپ و فرهنگ كتبى بود؛ چرا كه غرب با تعيّن مدرنيستى و مسيحيتى ناشى از سازمانى بودن معرفت و دين، در اين فرهنگ كتبى شكوفا مىشد.
١٠- بلوك شرقى با عرفانى بودن در رسانههاى ديجيتالى شكوفا و برجسته مىشود؛ چرا كه رسانههاى ديجيتال با صفر و يك بى نهايت احتمالات مىتواند به خود بپذيرد و باز توليد كند و اين بىتعيّنى ايجاد مىكند و بىتعيّنى در فرهنگ عرفانى ما جاى مىگيرد، كه اين در منطق فازى تحقق مىپذيرد از يك مهندس آذرى زبان درس خوانده در مكتب حافظ شيرازى، به توليد مىرسد. پس آينده فرهنگى جهان در شرق است و شب طولانى غرب شروع خواهد شد (مك لومان، درك رسانهها)
١١- با فهم مزيت نسبى فرهنگى، ارتباطى و رسانهاى و باز توليد آن، جوامع به انقلاب عمومى هنرى نزديك مىشوند كه خلاقيت عمومى را رقم خواهد زد و هنر بعنوان دانش پيش تاز جوامع بشرى راه را براى ديگر دانشها، مثل فلسفه هموار خواهد كرد كه شكوفايى عمومى را رقم خواهد زد. در اين دوره وضع در اثر اين خلاقيت، كمى نامتعين است كه بسوى تعيّن قدم بر مىدارد، كه به گونه صنعت هنرى در خواهد آمد، يعنى در مرحله تعينى بعد جايگزينى صنعت هنرى بجاى انقلاب هنرى است .
١٢- صنعت هنرى كه همراه با رشد فن آورى رخ خواهد داد بر دين و سازمانهاى دينى نيز تأثير مىگذارد و دين ما را مجبور به نو گرايى دينى مىكند؛ چرا كه زبان بيان دينى، هنراست و سپس رسانه است و نو آورى بيانى، سبب نوآورى دينى خواهد شد و انقلاب هنرى سبب انقلاب دينى خواهد شد و صنعت هنرى، به معرفت دينى جديد چارچوب روشى و معرفتى مىبخشد و ثبات معرفتشناسى دينى را رقم مىزند، كه اصلاحات دينى تبديل به توليد تراكمى معرفتى و به گونهاى خاص، فلسفه خواهد شد.
١٣- با تعيّن يابى جديد روشى و معرفتى دينى، مذهب يا دين فرهنگى يك حوزه فرهنگى، توليد مىشود كه سبب هويت بخشى عمومى يك جامعه خواهد شد كه اين هويت بخشى عمومى ،نظام معنايى منسجم را رقم مىزند و اين نظام معنايى منسجم، انسجام ملى را بوجود مىآورد و انسجام ملى ما اقتدار ملى را خلق مىكند كه دولتهاى ملى مقتدر و خلاق را بوجود خواهد آورد كه سبب تحرك عمومى براى پيشرفت و تمدن سازى خواهد شد.
١٤- انسجام ملى و اقتدار ملى ناشى از تحولات دينى، مهمترين آن، تحولات اخلاقى عمومى را رقم مىزند كه مهمترين آن، تحولات اخلاق جنسى است، چرا كه در هر جامعهاى، اولين هويت، هويت جسمى است كه در هويت جنسى تجلى مىيابد و رابطه اين دو جنس چگونگى آن، ساختار آن جامعه را تشكيل خواهد داد، پس روابط جنسى جديدى شكل داده مىشود كه تضمين كننده رشد و توسعه و پيشرفت جديد باشد.
١٥- تمامى مراحل مذكور كه به سرانجام برسد، تمدن و پيشرفت محقق مىشود و اين يك نوع تحقق ساختارى مىباشد. پس داراى ثبات بوده و اين ثبات در شكلگيرى چارچوبهاى ذهنى معرفت ساز، نمايان خواهد شد و اين ذهن چارچوب يافته، به توليد تراكمى و مداوم دانش و معرفت خواهد پرداخت و با انقلاب هنرى و صنعت هنرى، آن را تبديل به نوآورىهاى فناور يك خواهد ساخت.